
یـه وقـتهـایـی دلـتـــ مـیـخـواد یــه پـــرانــتـز بــاز کـنـی کـسـى کــه دوسـش داری رو بـــذاری تــوش ! بــعـد پــرانـتــز رو بـبــنـدی ،کـه مـبـادا دسـت احـــدالـنـــاسـی بـهـش بـرسـه . . . ! و یــه جــایــی دلــتـــ مـى خـــواد دسـتــشو بــکـشـی . . . نـــگـهش داری . . . صــورتــش رو مــیـون دســتـاتــ مــحکـم بــگـیـری بــگـی : بــبـیـن . . . ! مـن دوستـتــ ♥ دارم...
ادامه مطلب
حکــــم اعــدام بود ... اعدامـــی لــحظه ای مـــکث کــرد و بـــوسه ای بر طنــاب دار زد دادســتان گفت: صـــبر کنید آقــای زنــــدانــی این چــــه کـــاریست !؟؟ زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت : بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ، ولی آدم ها !!!!! بدجـــور زمــینــم زدن !.........
ادامه مطلب
وقتـــی نخـــواستنـت... آروم بـکــش کـنـــــار...! غــــم انـگیـــــز اسـت اگـــر تـــو را نـخـــواهـــد؛ مســـخـره اســت اگـــر نفهمــــی؛ احــمقـــانـــه اســت اگــــر اصــرار کـنـــی .......
ادامه مطلب
من و تــــــــو بـــرای رســـیدن بـــه هــــم هیچ چیز کم نداریم به غیـر از یـک معجزه ...
ادامه مطلب
دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد ... بــا آهنگــــی رمــــــانتیک... چنــــد تا شمــــــع ... و یک عالمــــــه تــــو... که بــه دنیــــا بگـــــــم ... خــــداحـــــافـــــــظ ... دنیــای مــن کســــی ست... که در آغـــــوشش جــان میدهــــم... یعنـــی « تــــــــــ♥ــــــو » ...
ادامه مطلب
دوباره عود میکند عفونتِ لذیذِ خاطراتِ تو! کرخت میشوم بغض میکنم سست میشوم. گول میزنم خودم را که لیاقت مرا نداشت...!...
ادامه مطلب
محبت را هدیه دهید اتوبوس با سر و صداي زيادي در حرکت بود. يکي از مسافران پيرمردي بود که دسته گل سرخ بسيار زيبايي در دست داشت. نزديک او دختر جواني نشسته بود که مرتب به گل هاي زيباي پيرمرد نگاه مي کرد. به نظر مي رسيد از آنها خيلي خوشش آمده است. ساعتي بعد اتوبوس توقف کرد و پيرمرد بايد پياده مي شد. پيرمرد بدون مقدمه چيني دسته گل را به دختر جوان داد و گفت: مثل اين که شما گل رز دوست داريد .فکر مي کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را به شما بدهم.به او خواهم گفت که اين کار را کردم. دختر...
ادامه مطلب
نمی دانمـ کـُدامـ را راضی کنمـ ▀ دلی کـه می خواهد عاشــِـق بــاشَد ▀ یـا عقلی کـه می خواهَد عاقــِـل بــاشَد...
ادامه مطلب